
يكی را دوست دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميكنم شايد
بخواند از نگاه من
كه او را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به كوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد
يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستت به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولی افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقی جست
كه قاصد را ميان ره بسوزانيد
كنون وامانده از هر جا
دگر با خود كنم نجوا
يكی را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نميداند .
نوشته شده توسط حاج امین در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
.: يه يادگاري از دوست ... :.
نوشته شده توسط حاج امین در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت
بهترین مطالب آموزشی و نرم افزارهای توپ
![]()


لینک های زیر هیچ ربطی به این سایت ندارد 


_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
نوشته شده توسط حاج امین در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 14:41 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط حاج امین در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 14:35 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

***میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم * باید اخر من به این بیگانگی عادت کنم * میروم تا عاقبت پروانه ای پیدا شود * همنشین این دل شوریده ی شیدا شود***
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY